تبليغاتX
من و بی بی

من و بی بی

همینجوری دوست دارم بخندیم


تا شقایق هست

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.



ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت12:59توسط محمد رضا | |

 خدایا بهتر نبود از همون سیستم طالبی و خربزه برای هندونه هم استفاده میکردی و همه تخماشو یه جا جمع میکردی ؛ نه اینجوری پخش و پلا



 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت13:45توسط محمد رضا | |


غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

دکتر علی شریعتی


پی نوشت: امشب شب آرزو هاست.از خدا میخوام تا همه به آرزوهای قشنگشون برسن همین

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت11:1توسط محمد رضا | |